|
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/04/18 10:28 توسط سکوت |
به دستهايت خيره ماندم و ياد گرفتم به لطافت عاطفه بايد حرمت نهاد من چشمهايت را ديدم وياد گرفتم نجابت صدق را پاس بايد داشت من قلبت را نگاه كردم و ستايش عشق را چشيدم تو كه آمدي من اشك را در خاطره ها گم كردم و بغض را در گلو تو كه آمدي من پاكي را خوب فهميدم و نگذاشتم حوض دلم غبار بگيرد آري خوبترين! من از نگاه تو آبي شدم و با لبخند تو واژه را مشتاق من با صداي تو يخبندان را از خاطره محو كردم و حتي ياد گرفتم گرم يعني چه. تقديم به ياس سفيدم + نوشته شده در شنبه 1386/04/16 12:32 توسط سکوت |
کسی هستی که دوست داشتن را با کلامی ساده به من اموختی پس من ساده ترین اموخته ام را با تمامی وجود تقدیمت میکنم ... امروز روز توست ... روز بزرگی که می توان با گلهای سرخ جشنی به شکوه چشمانت برای بزرگداشت زیبایی هایت بر پا ساخت ... خداوند متعال را به خاطر حضور فرشته ای چون تو که با نثار عاشقانه ترین محبت ها با شکوه ترین جلوه ی کلمه ی مادر را عرضه داشته و استوارترین تکیه گاه فراز و نشیب های زندگیمان گردیده سپاسگزارم... + نوشته شده در شنبه 1386/04/16 12:26 توسط سکوت |
|